بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي
630
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )
است كه ملائكه و انبياء و رسل به آن كلام راضيند پس حضرت بگفتهء او شروع به خواندن سورهء حم نمود درين وقت وليد به لرزه درآمد ار همانجا بخانهء خود رفت بدون آنكه قريش را ببيند و جمعى از قريش در خانهء ابو جهل رفتند گفتند اى ابو الحكم وليد بر دين محمد صلى اللَّه عليه و إله برگشت و دليل بر اين ، اينكه بعد از استماع كلام محمد پيش قريش نيامد ابو جهل نزد وليد آمد و گفت اى عم من ما را شرمنده كردى و بشماتت اعدا ما را مبتلا ساختى و بدين محمد برگشتى ؟ وليد گفت چنين نيست كه تو مىگويى من بدين محمد در نيامدهام اما از او كلامى شنيدم كه جميع بدن من از آن بلرزه درآمد ابو جهل گفت آن شعر است يا نثر است مانند خطبهها كه مردم ترتيب ميدهند ؟ وليد گفت نه شعر است و نه خطبه ابو جهل گفت پس از چه نوع كلام است ؟ وليد گفت فردا فكر كرده براى تو خواهم گفت روز ديگر ابو جهل با ساير جهلاء قريش پيش وليد آمده گفتند چه مىگويى در باب آنچه ديروز وعده داده بودى ؟ گفت اگر از شما كسى بپرسد بگوئيد كه آن سحر است كه محمد صلوات اللَّه عليه و آله وضع آن كرده بنا برين بمحض شنيدن در دلها جا مىكند و بعد ازين حق سبحانه و تعالى آيهء ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً را تا آخر دربارهء او نازل گردانيد و مىتواند كه ظاهر آيات دربارهء ابن مغيره باشد و باطن آن دربارهء ابن الخطاب سَأُصْلِيهِ سَقَرَ زود باشد كه در افكنيم . . . يا وليد بلكه هر دو را در سقر كه آن نام واديى است از وادىهاى دوزخ و بعد ازين بجهة تفخيم شأن سقر مىفرمايد وَ ما أَدْراكَ ما سَقَرُ و چه چيز دانا گردانيد تو را كه چيست سقر ؟ پس بيان آن مىكند كه لا تُبْقِي باقى نگذارد هيچكس را از اهل شرك و نفاق وَ لا تَذَرُ و فرو نگذارد هيچ عضوى از اعضاء ايشان را مگر آنكه بسوزاند و همه را هلاك كند لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ سوزاننده است و سياه كننده مر ظاهر جلد كافران را بنا برين لواحة مشتق است از لاحه العطش و لوّحه اذا غيره و بعضى گفتهاند كه لواحة مشتق است از لاح الشيء